خرید بک لینک
تناقض روح است که انسانی که کارش آفرینش ضرورت است نتواند خود را تا سطح هستی رفعت دهد...درست مانند رمال هایی که آینده دیگران را پیشگویی می کنند نه مال خود را....از این رو است که من در عمق هستی آدمی همچنان که در عمق طبیعت اندوه و ملال می بینم . این به معنای آن نیست که آدمی خود را به مثابه موجودی در نظر نگیرد . به عکس انسان تمام کوشش های خود را در آن می نهد.از این جا خوب وبد، اندیشه های انسانی که درباره انسان کار می کند پدید می آید.اندیشه های بیهوده. همچنین اندیشه بیهوده ای ست این جبر که به نحوی عجیب می کوشد سنتز وجود و هستی را بسازد. ما هرقدر که بخواهیم آزادیم اما ناتوان...بقیه چیزها ، اراده بر توانایی ، عمل و زندگی چیزی جز ایدئولوژی بیهوده نیستند....هیچ جا اراده بر توانایی وجود ندارد.همه چیز خیلی ضعیف است...همه چیز گرایش به انسانها دارد.ماجرا بخصوص خدعه ای ست ، منظورم این اعتقاد به پیوندهای لازم است که به رغم همه چیز می توانند وجود داشته باشند.ماجراجو جبری مسلک بی منطقی ست که خود را آزاد تصور می کند...ما بدبخت تر ولی خوشایندتریم.....

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 16:07

صفحه بندی