دیشب باز اینجا شام غریبان گرفته بودم برای خودم..چه میدانم .فاز گوز. از همان حالهای خوش سنگین..از همان فازهای فاجعه ، مصیبت،از همانها که مثلا "تو کجایی که اینجا کجاست که این منم بی تو...و...." بعد دیدم این چند وقت یعنی از همان شب که از فرق آسمان پرت شدم پلق! کف زمین از همان شب از همان شب کذایی چهار مرداد از همان عصر عاشورا از همان غروب معروف، دیگر چنان چنگ انداخته ام به زمین که هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مرا از جا بکند و به آسمان ببرد...یعنی می خواهم بگویم آدم گاهی چنان با کله می افتد از آن بالا که زمین و هرچه در آن هست را چنگ می اندازد تا دیگر کنده نشود به این راحتی ها..حالا انگار کن سقف بالای سرش سقف آسمانش فقط دووجب فاصله باشد که همین دستش را که دراز کند حتی انگشتش توی ابرها فرو برود اما نه..دیگر آنچنان چسبیده به زمین ، به خاک، به ریشه های خاکی که حتی نخواهد دیگر سرش را بیاورد بالا آسمان بالای سرش را نگاه کند. بله آدم گاهی این می شود .تن می سپارد به همه خاکی ها به همه روزمرگی ها به همه بی خبری ها به همه سستی ها ، کرختی ها ..به همه آرامشی که در خاک و اطراف خاک و درریشه های خاک است.خودش را تنش را وجودش را می سپارد به خاک. می خواهد با خاک در آمیزد.در خاک فرو برود که دیگر هرگز آن بالاها نباشد.یک سستی آدم به خودش انگار تزریق می کند که فقط روی زمین بیفتد ، بغلتدو دیگراز همه جا بی خبر باشد. خودش را بدهد دست کار و زندگی ..کار و حسرت و زندگی ..کار و حسرت و زندگی و روزمرگی ....چنان احساس آرامش کند آرامش کوفتی آرامشی که اعصاب آدم را خرد می کند...آرامشی که حال آدم را بالاخره بهم می زند.چشم و گوشش را پر کند از خاک از شن و ماسه تا هیچ نبیند تا هیچ نشنود تا بتواند آرام بگیرد توی همان یک تکه جا بتواند ریشه بزند غافل..ریشه می زند.. و یکهو به خودش می آید می بیند مثلا دو ماه گذشته چهار ماه گذشته شش ماه یکسال دو سال گذشته و هنوز دارد ادامه می دهد بی آنکه فراموش کرده باشد روزی با خودش فکر می کرد اگر یک آن از آن بالا با کله بیفتد پایین دیگر مگر می تواند زنده باشد..؟ مگر می تواند نفس بکشد مگر می تواند ادامه دهد ..؟ بعد در عین ناباوری نگاه می کند می بیند بله چنگ انداخته و دارد هنوز ادامه می دهد ریشه هاش را پهن کرده توی دل خاک و دارد هنوز ادامه می دهد باز شده پهن شده روی زمین و ریشه دوانده و باز دارد ادامه می دهد و اینبار آنچنان توی خاک ریشه زده که هیچ طوفانی نمی تواند از جا درش بیاورد..
برچسب:
نویسنده: علی مرادی
تاريخ: يکشنبه
28 شهريور
1395 ساعت: 16:07